پرويز اذكائى

مقدمه ه

فهرست ما قبل الفهرست ( آثار ايرانى پيش از اسلام ) ( فارسي )

نكته آن است كه فرهيختگان اسلامى ايران نبايد در برابر دشمنان اين ملك و ملّت كه هزار و چهارصد سال است پيوسته اتهام واهى « مجوسى » گرى يا زندقه در آستين داشته‌اند و ما را ترسانده و مىترسانند ، حالت دفاعى انكار و تقيّه به خود گيرند و جا خالى كنند كه « نه به خدا چنين نبوده و نيست » . دشمنان ايران اسلامى همين را مىخواهند ، آنان چنين حالت دفاع بزدلانه را به ما تحميل كرده و مىكنند ، اگر آنان همين را خواسته و مىخواهند ، ما چرا بايد بپذيريم ؟ ما كه داعيه‌دار مواريث اسلامى هستيم ، چرا بايد تن به توطئه‌ها و ترفندها و تحميلگرىهاى آنان بدهيم ؛ ما بايد در عرصهء كارزار فكرى و معنوى و مذهبى ، آوردگاه و سليح رزم را خود برگزينيم ؛ زمين نبرد و سلاح را نبايد كه به دشمن بسپاريم ، به اختيار او واگذاريم ، تسليم شويم ، تحميل بپذيريم . يك چنين وضعى بواقع ما را - هم در عصر حاضر - كمابيش به بن‌بست ايستايى فرهنگى و تحجّر مذهبى و تقشّر فكرى رانده و كشانده است . ديگر از آن پويايى ، زيايى و زايايى عصر طلايى ايران اسلامى ( سدهء 4 و 5 ه ق . ) - با همهء شعارها و دعويهاى راست و دروغمان - خبرى نيست كه نيست . مطالعات علماى ما الّا قليلى آن هم به صرافت طبع ، بالجمله عقيم و سترون است ؛ تحقيقات و تتبّعات اسلامى ما - اگر بشود اسم « تحقيق و تتبّع » بر آنها نهاد - هيچ نتيجه و ثمرهء مطلوب و مورد انتظار به بار نمىآورد . چشمهء جوشان فكرى و معنوى كهن و پرآوازهء ما بتمامى خوشيده است . ما به‌طور كلّى در يك محدودهء منغلق فكرى « فرقه » اى داريم درجا مىزنيم ، حقيقة از اصل خود بريده‌ايم ، از اسب هم ديرى است كه افتاده‌ايم . هيچ خون تازه‌اى در رگهاى فرسودهء پژوهشهاى به اصطلاح تاريخى - فرهنگيمان ندويده و جارى نمىشود . زيرا ما خود را به ترفند دشمنان ملى - مذهبىمان از سرچشمه‌هاى زلال معرفت و بينش و آگاهى نياكانيمان جدا و سوا و محروم كرده‌ايم ؛ در كارهاى ما هيچ نوجويى ، هيچ نوآورى و هيچ حرف تازه‌اى موجود و مطرح نيست . ما فقط حرف و حديث‌هاى صد تا هيچ غاز عهد صفويه را نشخوار مىكنيم ، حال آنكه يكسره دم از نوزايى فرهنگى مىزنيم ؛ و در حالى كه هزار در به ديوار دنيا خورده و مىخورد ، ما تنها از گذشته‌هايمان گهوارهء لالايى افتخارات مردگان را مىجنبانيم ؛ ابدا نمىخواهيم بفهميم كه معارف ايشان اگر به عزّ قبول در دل انديشه و بينش كنونى ما نشيند ، همانا راهبر و راهنماى توانمند و استوارى است كه بسا ديگربار ما را هم به فتح قلل علم و فنّ و كمالات انسانى و معنوى دنياى معاصر رهنمون گردد . ما يكسره درهاى گذشته را به روى خودمان بسته‌ايم ، در پيلهء خويش تنيده ، به نظر مىرسد كه ديگر ته كشيده‌ايم ؛ و اينك ديگر كارمان تمام است .